آنچه در نظر نیچه، جذابیت خاصی داشت این ایدۀ اپیکور بود که خوشبختی یعنی زندگی در جمع دوستان. ولی نیچه با رضایت خاطر حاصل از اجتماع، ناآشنا بود: این تقدیر ماست که از لحاظ فکری گوشه نشین باشیم و گاه و بی گاه با کسی گفتگو کنیم که از لحاظ فکری شبیه خودمان است.» در سی سالگی شعری در وصف تنهایی سرود، [.] که دلش نیامد آن را تمام کند.
همسریابی هم کمتر دردناک نبود، مشکلی که تا حدی ناشی از ظاهر _ سبیلهای بزرگ غیر عادی شبیه فیل دریایی _ و کمرویی نیچه بود که رفتار خشک بی ظرافت سرهنگی بازنشسته را ذهن تداعی میکرد. در بهار 76 در سفری به ژنو، عاشق دختر موطلایی چشم سبز بیست و سه سالهای به نام ماتیلده ترامپداخ شد. طی گفتگویی دربارۀ شعر هانری لانگ فو، نیچه گفت که هرگز با نسخهٔ آلمانی شعر پوشال» لانگ فلو برخورد نکرده است. ماتیلده گفت که نسخهای از آن را در خانه دارد و میتواند برایش رونویسی کند. نیچه، که دل و جرئت پیدا کرده بود، او را به پیاده روی دعوت کرد. ماتیلده صاحبخانهاش را به عنوان همدم خود همراه برد. چند روز بعد، نیچه پیشنهاد کرد برای ماتیلده پیانو بنوازد، و بی درنگ این استاد سی و یک ساله زبان شناسی کلاسیک دانشگاه بازل از ماتیلده خواستگاری کرد. سرهنگ سرخوش پرسید: آیا فکر نمیکنی اگر با هم باشیم، هر یک از ما _ و نیز پوشال _ بهتر و آزادتر از زمانی خواهیم بود که تنها بودهایم؟» جرئت میکنی در تمام مسیرهای زندگی و تفکر. با من همراه شوی؟» ماتیلده جرئت نکرد.
مجموعه شکستهای متوالی در امر خواستگاری به نیچه بسیار صدمه زد. با توجه به افسردگی و بیماری نیچه، ریشارد واگنر به این نتیجه رسید که دو درمان احتمالی وجود دارد: او باید ازدواج کند یا اپرا بنویسد.»
[.] بعد از شکستهای متوالی در اپرا و نوشتن دوئتهای بسیار منزجر کننده
اصرار واگنر شدیدتر شد. با آهنگ یکنواخت میگفت: تو را به خدا با زنی پولدار ازدواج کن!» او با پزشک نیچه، اوتو آیزر، تماس گرفت و هر دو حدس زدند که بیماری نیچه حاصل خودیی شدید اوست. این طنز روزگار بود که تنها زن ثروتمندی که نیچه واقعاً عاشقش بود زن خود واگنر، کوزیما، بود. نیچه سالها احساساتش نسبت به کوزیما را در لباس صمیمیت دوستانه مخفی کرده بود. فقط پس از زوال عقلش بود که واقعیت آشکار شد. نیچه مطابق امضای خودش، دیونوسوس، در کارت پستالی که در ابتدای ژانویه 89 از تورین برای کوزیما فرستاد نوشت: آریادنه، تو را دوست دارم.»
[.]
پس از کشمکش های زیاد بالاخره نیچه شکست و از دست رفت و به مدت یازده سال تا آخر عمر در تیمارستان بستری شده بود.
برگرفته از صفحات غم انگیز آخر کتاب تسلی بخشیهای فلسفه.
درباره این سایت